امشب دوباره گذرم به فرودگاه افتاد ...
2 تا نماينده فرستاديم مدينه ...
حالم خوب نيست ...
...
امروز مغرور شدم ، گناه كردم .
اي كاش فقط امروز بود !
امشب جمشيد مشايخي حرفي زد كه اگه بفهميم خيلي چيزا حله !
گفت : « عكس قاطر رو هم اگه دائم توي روزنامه و تلويزيون نشون بدي ، مشهور ميشه »
جريان پست قبل هم به جاهاي قشنگي رسيده ؛
برقرار ...
امروز عصر وارد نت نشده بودم كه با لينك وبلاگ حامد جوادزاده مواجه شدم . با خوشحالي فراوان از اينكه پس از ماهها مي توانم چيزي از سربير بخوانم لينك را باز كردم .
من از جوان رفتم ... يا علي
كجا رفتي ؟ چه اتفاق جديدي افتاده ؟ الكي نيست آخه ؟
خيلي فكر كردم ، از جوان رفتم ؛ من كه منم ، لابد تغييري ( تغييراتي ! ) در جوان رخ داده كه من را به خداحافظي وادار كرده .
ناخود آگاه به ياد جريانات سال گذشته افتادم ، همين موقع ها بود . يك سري نمك نشناس با سوء استفاده از آنتن شبكه و با .......
بگذريم ، رفتند ، اخراج شدند ، وگرنه رفتني نبودند خودشان ؛
اما افتضاحي كه رخ داد به اين سادگي ها جمع كردني نبود و نيست طوري كه اثراتش همچنان بر پيكره راديو جوان هويداست .
حامد جواد زاده دست راست مدير گروه جوان و جامعه شد .هر طور بود برنامه ها جمع و جور شد . مجيد حسيني مردي كه تحولات چند سال اخير راديو جوان بدون شك مديون زحمات و تدابير مديريتي اوست .
او به گروه انديشه منتقل شد . اما چند ماه بعد قرار شد اخراجي ها برگردند .
اينجا بود كه راديو جوان از حضور مجيد حسيني محروم شد ، همانطور كه پيش از اين از حضور محمد نصرآبادي و سعيد معدنكن و ... محروم شده بود . همانطور كه ظاهراً قرار شده از حضور حامد جوادزاده هم محروم شود .
قصد مرثيه سرايي براي حامد جواد زاده يا x و y را ندارم . مي خواهم بدانم چه تصميماتي منجر به بروز چنين مشكلاتي شد ؟
من خيلي كوچكتر از آنم كه تحليلي بر اين مسائل بنويسم اما مي خواهم بدانم چه اتفاقاتي رخ داده كه حامد جوادزاده نوشته :
خدایا زبانم را ببند تا آنچه دیده ام را به زبان نرانم
و سینه ام را وسعت بخش تا آنچه میدانم را در خود نگهدارد
و دلم را طاقت بخش که آنچه در آن مانده را تحمل کند
در شبكه جوان چند سردبير داريم كه تمامي فضاهاي ممكن برنامه سازي را تجربه كرده باشند و در تمام آنها هم موفق بيرون آمده باشند ؟!
يك صبح يك سلام / پارازيت / ساعت 25 / جووني آزاد / سفيد مثل شب و انواع و اقسام برنامه هاي مناسبتي از جمله شب قدر ، بهامين ( ويژه نوروز 86 ) ، ويژه ارتحال امام (ره ) ، روز قدس و ......................................
اگر يك نفر با اين مشخصات در شبكه جوان هست ، دوست دارم هرچه زودتر افتخار آشنايي و شاگردي او را پيدا كنم .
خداي من شاهد است كه اينها رانه به خاطر اينكه حامد جوادزاده از نظر سني جاي برادر بزرگتر من و به لحاظ كاري استاد من به شما مي رود نوشتم ؛ ولله كه نه ؛ فقط دلم به حال شبكه جوان مي سوزد كه نمي دانم به كجا مي رود ؟
الان يك خوش انصافي در دلش گفت كه تو چه كاره اي كه دلسوزي كني ؟
باشد ، اما بازي كردن با دل اين همه جوان عاشق جواب سختي خواهد داشت ...
من هم هرچه كردم ديدم زبانم در قبال تشريح خيلي از رخدادها قاصر است .
اما باز هم به اين جملات فكر كنيد :
یه عالمه نکته واسه گفتن دارم
یه عالمه حرف نگفته واسه نوشتن
و یه عالمه حرف واسه ی نگفتن
يا علي ...
از ديشب شروع شد .
اين چند وقت قراره يه پامون خونه باشه ، يه پامون فرودگاه مهرآباد ، ترمينال 5 .
خوش به حالشون ... ما كه فقط ميريم تماشا !
ديروز وقتي فهميدم مسبب اصلي گرانيهاي چند سال اخير ( قريب 3 سال ) دستهاي پنهان و مافياي خارجي بودن خيلي خيالم راحت شد ، بعدش گفتم وزير بازرگاني ما كه هست ( استادم توي دانشگاه هم هست تازه ! ) ، بابا همون كه دهن مافياي داخل رو .... (بوق ) .... كرد ، خب ، ايشون رو بكنن رئيس فائو و اينا كه تمام مشكلات جهاني حل بشه و مردم جهان معناي خدمت واقعي رو بفهمن ، بهتر نيست ؟
تعطيلات رو چگونه مي گذروني رفيق ؟
مي گن جاده اي برون شهري تا خرخره پره ؛
مهم اينه كه فرصت سوزي نشه ، همين .
اين ايام حس مي كنم بيشتر از هروقت ديگه اي دارم امتحان ميشم ، هر چي كه هست فكر مي كنم الان راحت تر ميشه خدا رو حس كرد تا توي لحظه هاي ساده .
در سفر بايد شناخت اما قبل از سفر خيلي راحت تر و بهتر ميشه به كنه شخصيت طرف پي برد . مي دوني ، اگر دقت كني به اطرافيانت بدون هيچ كار خاصي و تنها با رصد كردن رفتار اونها مي توني به شناخت نسبتاً جامعي ازشون برسي .
اين ايام كه مي گذرند همه به دنبال تجديد ميثاق و تجديد بيعت و ... مي افتند . بپا غفلت نكني كه تا يكسال پشيموني به بار مياره ، دريغا اي دريغا از آدمهاي نون به نرخ روز خور !
از دوست عزيزي كه در اين مدت اخير ما رو به اندازه مگس به حساب آوردند كاملاً سپاسگزارم ، خيلي به خودم اميدوار شدم چون واقعاً احساس نيستي داشتم ، اميدوارم باعث غرور نشه ...
امشب خيلي دلم مي خواست بنشينم آژانس رو چند باره ببينم ، دستم ياري نكرد ؛ بعدش هوس كردم برنامه شب تاسوعا و عاشوراي پارسال رو گوش كنم اما جرات نكردم !
الان هيچ كاري نكردم و منتظر آرامشم ، منتظر تموم شدن امتحان ، منتظر ثبات ...
چند تا جوون فعال رو مي شناسم كه به تازگي يك پادكست راه اندازي كردن تا ...
چه مي دونم تا چي ؟!
ببينيد بعد از خودشون بپرسيد ...
جمعه شب من به يك نكته خيلي آگاه شدم و آن هم حضور رضا رشيد پور در مجموعه مرد هزار چهره بود كه اگر در تمام جملاتش اين موضوع را خاطر نشان نمي كرد قطعاً بينندگان كودني چون من ( بلا نسبت شما ) پي به اين موضوع حياتي نمي بردند. دستشان درد نكند !
راستي مهران مديري حدودآ 7 8 سال قبل در يكي از تاك شو(!)هاي عيدانه ماجراي حضورش در جنگ تحميلي را عنوان كرده بود ، اما برخي خبرگزاريهاي نوپا صحبتهاي جمعه شب مديري را نخستين باري خواندند كه وي از حضورش در دفاع مقدس صحبت به ميان مي آورد . خب مباركشان باد ...
الان خيلي احساس تنفر مي كنم ، بماند از چه كسي يا چه كساني ؛ اما خواندن كامنت يكي از آنها براي ديگري بر شدت اين حس لعنتي اضافه كرد ... خدايا منو ببخش !
از مناسبتي عمل كردن به ويژه در رسانه ملي شديداً بيزارم تا جايي كه خود مناسبتها هم گاهي به صدا مي آيند ؛ به طور مثال شما در اين هفته اينقدر فيلم سينمايي جنگي ، مصاحبه جنگي ، تيزر جنگي ، ترانه جنگي و هزار و يك چيز جنگي ديگر ديده و شنيده ايد كه ...
بگذريم ؛
آهان تا يادم نرفته يك مژده به دوستداران جمع صميمي خانواده :
تا حدوداً پايان چشم انداز بيست ساله دوم ( اواخر سال 1424 ) همه روزه به جز پنج شنبه و جمعه و ايام تعطيل (كه سابق بر اين تكليفش روشن شده بود ) مي توانيم خودمان را يكسر در آغوش گرم خانواده ول كرده و احتمالاً حركات مجاز ديگري نيز بروز دهيم .

با اين سرعت و پيشرفت در نامگذاري و هويت بخشيدن به روزهاي مختلف سال و به تبع آن تعطيلي روز مذكور رخداد بالا چندان دور از دسترس نيست .
What's Your Idea ?

