تبليغاتX
بي سر و ته

بي سر و ته

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
10 ساعت تا ظهر روز عشق ...
 

خدا رو شكر . به لطف محرم سفيد مثل شب يه تكوني خورد . اين دوشب اخير (‌شب تاسوعا و عاشورا ) برنامه عالي بود . خد حفظ كنه وحيد جليلوند و محمد حسين لطيفي رو ؛

 

بگذريم ...

 

خيلي خواستم توي اين ايام چيزي بنويسم كه هم وقت ديگران تلف نشه هم چيزي تهش باشه و مهمتر از همه اصل مطلب رو شهيد نكنم . نشد . نتونستم . بي اندازه كوچيكم . خيلي خواستم . اما نشد . شايد چه خوب شد كه نشد . شايد بزرگتر كه شدم يه كاري كردم ،‌ الان زوده !

 

از اين هم بگذريم ...

 

اينجا ( روي ميزم رو ميگم ) يه كتاب بازه . نوشته پدر بزرگ مرحوم حقير . گويا بهش ميگن مقتل . خدا خيرش بده . كتاب خيلي خوبيه . هر چند از كل كتاب هاش روي هم 200 صفحه نخوندم اما ... . خاستم از همين صفحاتي كه جلوم بازه بنويسم اما نشد باز هم .

 

گذشتن رو ادامه بديم ...

 

راستي بيايين به هم قول بديم دست از سر دكتر شريعتي مرحوم برداريم . هر چي پيامك داشتم اين جمله رو به زبانها و گويشهاي مختلف بيان كرده بود : «‌ نه ، نمي گم ، همه حفظند . »

 

بگذريم آخر ...

 

خدا رحمت كنه شهيد آويني رو . خدا اين كتاب فتح خون ايشون رو از ما نگيره . راستي اگه اين كتاب نوشته نمي شد تا به الان اونوقت ... ؟!

 

همين .

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت1:54توسط مجتبی |
محرم آمد و ...
 

مقيدان عشق تو از ذكر غير خاموشند

                      به خاطري كه تويي ديگران فراموشند

هزار سال گذشت از حكايت مجنــــون

                       هنوز مردم صحرا نشين سيــه پوشنـد

 

 

التماس دعا ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت1:44توسط مجتبی |
سردمه ...
 

چه هيجان انگيزه اگر برف كه مياد يخ نزنه يا ايرانسل sms بگيره يا استادها به كارگروهي سر امتحان حساس نباشن يا cd  ها موقع پخش گير نكنن يا دانشگاه ها رو بيشتر تعطيل كنن يا برنامه سازها اينقدر به برنامشون تلفن  و پيامك نبندن يا خارجي ها زبون فارسي ياد بگيرن كه ترجمه مقالاتشون اينقدر اعصاب خردكن نباشه يا كسي كه از پيشمون ميره تازه نگيم كه چه خوب بود يا طنز پرداز اصولگرا هم داشته باشيم يا وقتي توي برف سر مي خوري يه نفر يواشكي بهت نخنده يا بدون مشكل صلاحيتش تاييد بشه يا بفهمه كه آدم چندان مهمي هم نيست يا به آدم مجرد هم راحت خونه بدن يا آمپول اينقدر چندش آور نباشه يا پارسال با ماشين نمي زدم به اون آقاهه يا مي تونستم شبانه روز كمتر از 13 ساعت بخوابم يا يه چندتا رفيق معتاد داشتم يا مي فهميدم توي اين شعرا و متنهاي عاشقانه ، عارفانه و ... چي مي خوان بگن يا سيگار كشيدن چطوري  .  . .......... !!

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت0:17توسط مجتبی |
بی حوصله ام ...
 

وقتي به روز نكردن وبلاگ به طول مي كشه ، آدم(!) نمي دونه كه از كجا بنويسه ؟!

از بي سعادت بودن خودش كه بد جور اين روزا داره بهش ثابت ميشه ؟

از يه دردي كه قابل گفتن نيست ؟

از حسرتهايي كه به حال بعضي ها مي خوره ؟

از شنونده اي كه دوهفته يكبار واسه زنگ زدن به برنامه هاي محبوبش 14 كيلومتر تو بارون پياده روي مي كنه كه برسه شهر ؟

از نا شكر بودن يه عده كه افق ديدشون از دامنه ي سربالايي دماغشون اون طرف تر نيست ؟

از احساس بدبختي كه روزي چند بار خرخرشو مي گيره ؟ ‌( اين هم از ناشكري ناشي مي شه ؟! )

از يه عالم درس مونده كه انگيزه نداري حتي بري طرفشون ؟

از 28 صفحه مقاله اي كه فقط 5 صفحه اش ترجمه شده و تا 2 روز ديگه بايد تكميلش كني ؟

از 2تا وام مسكن كه هيچي نشده ماليد ؟

از خر بودن بعضي ها ، (واي از اون روز كه خودشون رو به خري مي زنن ) ؟

از اينكه محرم امسال هم مشابه پارسال براي چند صفحه كتاب دفتر بر باد ميره ؟!!!!

از اينكه بعضي دوگانگي ها برام قابل حل شدن نيست ؟

از اينكه امامان معصوم (ع) رو نمي شناسم اونوقت مي دوم دنبال بوي عطر فلان فوتباليست و هنر پيشه و ... ؟! ( اعم از داخلي و خارجي )

از اينكه از ديدن يه سري آدمها سردرد مي گيرم ؟

از اينكه بالاخره سر ليست ائتلاف اونا كي ميشه ؟ اصلاً به اجماع ميرسن ؟

از سفيد مثل شب كه وارد سه ماهگي اش شد ؟

ديگه خوابم گرفت ، باشه براي بعد ...

 


 

علي الحساب براي كم كردن روي اين ورق پاره هاي امتحاني درس مي خوانيم تا ب ع د !

 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت0:25توسط مجتبی |