تبليغاتX
بي سر و ته

بي سر و ته

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
علماء ...

 

يه تامل كوچولو كنيم ببينيم تو اين يكساله اخير چند تن از علما و انديشمندان كشورمون رو از دست داديم ؟

اين كم سعادت بودن ما از كجا نشات مي گيره ؟ هيچ مي دونيم اين انسانها چقدر مايه بركت در زندگي مون هستند ؟

ديدن كوچ اين آدمها خاصه اينكه باهاشون آشنا ...

خدا به ما رحم كنه ، فقط خدا ،،،،

 

 

باز هم پس از فقدان مي گيم چه آدم خوبي بود و در زمان حيات ...

 


امشب پس از 3 روز تلاش تونستم كامپيوترم رو از شر ويروسها و كرمها پك كنم . مطمئن شدم كه پاك پاك شده يهويي به خودم گفتم :

ببين تو اين يك ماه پيش رو چقدر مي توني از ويروس و كرمهاي وجودت كم كني ؟!!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت1:7توسط مجتبی |
پشت بام ...

 

از اين پس مي توانيد در وسط ظهر (حدود 1 بعدازظهر) براي رويت ماه به روي پشت بام منزل خود مراجعه كنيد و اگر پديده اي بر شما اثبات شد ، از طريق پيامك به اطلاع ديگر دوستان مشتاق برسانيد !

 

                    

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت20:25توسط مجتبی |
بی هنرها همگی خوب و هنرمند شده اند ...

 

بهاي آدم به چيه ؟

اصلاً چه معياري وجود داره كه مي گيم فلان آدم خيلي بزرگواره و ... ؟

اصلاً سنجه اي براي اين كار هست يا ... ؟

يا اينكه ما هر چيزي رو كه از نظرمون غير قابل دسترس مي بينيم رو معيار سنجش قرار مي ديم ؟

فلاني فوتباليسته ؛ لذا پولداره + كمي هم به طور خدادادي خوش تركيبه و بد دهن نيز هست ،‌ آنگاه نتيجه مي دهد كه او يك اسطوره است كه تاريخ بشريت نظير وي را به خود نديده و بايد تمام در و ديوار شهر و مجلات و روزنامه هاي بوقلموني رو مزين به تصوير اين عزيز دل ببينيم !

 

                             اصلاً منظور اين شخص نيست .

 

يا او يك هنرمند است . بعضاً در بلواي بي هنري خوب هم كار مي كند و باز هم به مانند فوتباليست مذكور يه كم خوش تيپ مي گردد و بويي از اخلاق و ... نبرده ، پس انتخاب خوبي براي كاغذ ديواريهاي شهر و ايضاً‌ الگو قرار گرفتن براي جوانان .... (اين اصلاً فحش نبود !‌ ) هست .

 

اون آدم ... توي تلويزيون جمهوري اسلامي بر ميگرده به انسانهاي معلوم الحال بالا مي گه اخوي تو الان به عنوان الگوي جوانان هستي و اين كاري كه انجام ميدي فلان است و بهمان ... . بعد از اينگونه برخورد آيا بايد انتظاري جز اين را هم داشت ؟‌

 

هميشه اين سوالات در ذهنم در حال لايي كشيدن هستند كه :‌

 

آيا من نفهمم ؟‌

آن فوتباليست خيلي انسان شريفي است ؟‌

من به او توهين كردم ؟

من نيز بايد الگويي داشته باشم از جنس او ؟

قحطي الگو داريم آيا ؟‌

اصولاً من عقب مونده فكر مي كنم ؟

آنها خيلي متمدن هستند ؟

 

 

واقعاً‌ ما كمبود الگو داريم ؟  و آيا اصلاً‌ به الگو نيازي هست ؟‌؟

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت1:19توسط مجتبی |
رفتانیده شدن ...

 

چيزه ، چه جوري بگم آخه ؟!

اين مرخصي كه هست خب ؛ خيلي خوبه ديگه ،‌ يعني اصلاً‌ كلي حال ميده ، فقط اگر بنزين نداشته باشي كه از اين موقعيت استفاده ي مجاز و مودبانه ببري يا اصلاً ندوني براي چي داري ميري مرخصي كه اين حالت دوم بيشتر مربوط ميشه به رفتانده شدن به مرخصي كه باز هم بايد قدرش رو دونست ؛ خب خيلي خوب نيست ديگه ! موافقي با من ؟

 

                

 

اما هيچ غصه نخور . چون خدا رو شكر با قيد 1.5 فوريت 100 ليتر بنزين سفر ، مدرسه ، بازگشايي مهر و جشن عاطفه ها در دسترس عموم قرار گرفته كه في الواقع حالشو ببرن ، به زور هم هست درست به مانند مرخصي هاي نوع دوم كه زياد دلچسب به نظر نمي رسيد ، اما با اين راه حل اتخاذ شده ي مذكور اخير ذكر شده ي فوق الذكر ، برو مرخصي ، يك ماه ، دو ماه ، يكسال ، نه اصلاً‌ چرا خودت رو آزار ميدي خب ، برو ديگه بر نگرد ، به خدا اينقدر خوشحال ميشن اون دادندگان مرخصي به زور ،‌ جان تو خيلي حال ميده ،‌ اميدوارم از اين زوركي ها نصيب تو هم بشه !

 

+نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت0:40توسط مجتبی |
شب عید و وسایل نقلیه نیمه عمومی ...

 

ونك !  .......... ونك !  .......... ونك !  .......... ونك !  .......... ونك !  .......... ونك !  ..........

 

شب عيد ؛ ترافيك ؛ شربت ؛ شيريني ؛ شلوغي ؛ ظاهراً شادي ؛ انتظار ؛ تاكسي ؛ مسافر ؛ منتظر ؛ تك سرنشين ؛ دربست  دربست  دربست ؛ معرفت ؛ صفت ؛ پيروي ؛ وجدان ؛ فقدان ؛ انتظار ؛ ونك ؛ مستقيم ؛ دربست دربست دربست ؛ ترافيك ؛ شب عيد ؛ موتور ؛ سهميه ؛ شلوغي ؛ زمان ؛ خسته ؛ بازداشت ؛ كيش ؛ توهم ؛ اعصاب ؛ كنسرت ؛ شايعه ؛ تخريب ؛ جريان سازي ؛ فرشيد ؛ شعر ؛ بي نظير ؛ حافظ ايماني ؛ امام زمان (عج) ...

 

-------------------------------------------

 

سالها پيش در چنين روزي هنگام بازگشت از محفلي خصوصي به علت فقدان اسكناس مجبور به استفاده از وسايل حمل و نقل نيمه عمومي شدم ( منظور همان ميني بوس است ! )

 

خدايا ! يعني منم مي تونم سوار شم ؟

واي چه هيجاني داره ؟      حتي بيشتر از وسايل نقليه عمومي حال ميده شايد ؟        

خواهش مي كنم منم سوار كنيد ،

التماس دارم ...

 

تبليغات شركت واحد ميني بوسراني حومه ي اينجا در آن سال :

 

زودتر از خودتان و ما و حتي موتور پسر همسايه به مقصد برسيد .

با آخرين تجهيزات خنك كننده ( خنكاي نفس بغل دستي ها ها ها ها ها ها ها --- فناوري فوت كانديشن )

خيلي مبله (!) با فضايي سرشار از صميمت و مهرورزي

پذيرايي ويژه به وسيله لگد و كله و ديگر چيزهاي مجاز  و استشمام اسانس زير بغل .

ملاقات سريع تمامي اقوام از پيش از قرون وسطي تا بعد از سهمي.......(‌ بوق )...... ين

به همراه پيشرفته ترين وسايل پخش عكس و فيلم و صدا با كيفيت VDCVD (اين تكنولوژي به خارج نرسيده !‌)

زنده ///

مجهز به گلاب به روتون WWW.C.com  

به علت تميزي زائد الوصف و برق زدن تمامي تجهيزات كلاًمدرن همراه داشتن عينك آفتابي استاندارد (با نسخه پزشك‌ ) خيلي ضروري است .

 

هزينه امكانات فوق تنها معادل قيمت يك ليتر بنزين كارتي (‌نه آزاد ) مي باشد ؛ بشتابيد !

 

من مي دونم خيلي از امكانات رو كه شايسته ماست ، به علت گذر ايام از قلم انداختم به تازگي گذرم به اين وسايل نيمه عمومي نيافتاده ،‌ ميشه شما از الانش بگيد ؟! ( بايد خيلي هيجان انگيزتر شده باشه )

 

+نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت0:41توسط مجتبی |